الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

257

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

زمين هيچ كس گراميتر از على در پيشگاه خداوند نيست . چرا حكومت او را خوش نمىدارى ؟ گفت : ما بر عثمان در مواردى اعتراض داشتيم و او را سرزنش مىكرديم و آن موارد را تذكر مىداديم . او توبه كرد و از پيشگاه خداوند طلب آمرزش نمود و مسلمانان از او پذيرفتند و چاره‌اى جز آن نداشتند ، ولى سالار تو ناگهان بر او شورش كرد و او را كشت و به خدا سوگند ، همانا كه يك انگشت عثمان بهتر از اوست و او همچون چيزى بىارزش از ميان رفت . عايشه از همانجا به مكه برگشت و شروع كرد به اعلام خبر كشته شدن عثمان و آن سخنان را براى مردم گفت . خدايتان رحمت كناد ! آيا با اين مطالب در نظر هيچ‌يك از عاقلان شبهه‌اى در دشمنى عايشه با على ( ع ) باقى مىماند و آيا هيچ شخص بالغى در دشمنى و ستيزهء او ترديد مىكند ؟ ديگر از اين امور ، موضوعى است كه نوح بن رواح « 1 » ، از ابى اسحاق ، از منهال از قول گروهى از اصحاب ما نقل مىكند كه چون طلحه به مكه آمد ، پيش عايشه رفت ؛ همين كه عايشه او را ديد ، گفت : اى ابو محمد ! عثمان را كشتى و با على بيعت كردى ؟ گفت : مادرجان ! مثل من ، مثل همان [ مرد كسعى ] است كه شاعر [ درباره‌اش چنين ] سروده است : « پشيمان شدم همچون پشيمانى آن مرد كسعى ، همين كه چشمانم ديد كه دستانم چه كرده است . » « 2 » و مىبينى كه در همه حال عايشه دشمنى خود را با على ( ع ) آشكار مىسازد و با هر زبان كه بتواند ستيزهء خود را با او بروز مىدهد . ديگر از اين موارد ، نامه‌هايى است كه به اطراف فرستاده و مردم را بر على ( ع ) شورانيده است ، بدون آنكه هيچ گناهى از على ( ع ) سر زده باشد . از جمله بنا به نقل مورخان به زيد بن صوحان چنين نوشت : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * . از عايشه دختر أبو بكر و مادر مؤمنان و همسر پيامبر به پسر مخلص خود زيد بن صوحان . اما بعد ، چون اين نامهء من به دست تو رسيد ، در خانهء خود قيام كن و مردم را از يارى على بازدار تا فرمان من به تو برسد و اميد است از تو اخبارى به من برسد كه از آن خشنود گردم و تو از مطمئن‌ترين افراد در

--> ( 1 ) به احتمال قوى نام پدر اين راوى دراج است ، رجوع كنيد به قهپائى ، مجمع الرجال ؛ ج 6 ، ص 182 و ذهبى ، ميزان الاعتدال ؛ شمارهء 9133 . م ( 2 ) قبلا در مورد اين ضرب المثل توضيح داده شد . رجوع كنيد به بحار الانوار ؛ ج 32 ، ص 338 . م